تبليغاتX
حرف و دردو دل
تو بگو تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟
یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 16:26  توسط غزل | 

 

دیشب خواب می دیدم

خوابی پر از برگ  های خشکیده که سبز می شدند

در جنب  و جوش یک رویش

صدای تپش قلب خاک را  می شد شنید

 جوانه ها از خاک سر بیرون می اوردند  , نگاه می کردند

به منی که تمام امیدم را دزدیده بودند

تمام باغ امیدم داشت سبز می شد

عطر گل ها همه جا را عطر اگین می کردند

نا گه همه جا تاریک شد

تمام  لبخند هایم در بعت ان شب گم شد

انگار کسی ترانه ی مرگ می خواند

انگار باغ وجودم مرده بود

باورم نبود

در باغ وجودم هیزم شکنی باشد بی رحم

باورم نبود تمام گلهای باغم زیر پا لگد مال می شد

گل هایی که  تمام باغ وجودم را پر از امید میکردند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 16:8  توسط غزل | 

در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 21:45  توسط غزل | 

رفتنت آغازه ویرانیست . حرفش را مزن

ابتدای یک پریشانیست . حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمانه تو

چشمهایم بی تو بارانیست . حرفش را مزن

آرزو داری که دیگر برنگردم پیشه تو

راهمان با اینکه طولانیست . حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلبه پریشانه مرا

دل شکستن کاره آسانیست . حرفش را مزن

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 20:17  توسط غزل | 
به که گويم که خزان است دلم واي بهاري که دگر خون کندم رنگ بهاري زه چه ترسم که خودم عقدهء دردم زه که گويم که لبم نفرت گفتن چه بهاريست که بلبل به گل و عشق جفا کرد و من سردي اين اشک زمستان دلي پر ز همه درد بهاران تو بخند بر همه خوبي  و بناليد به گرماي زمستان که اگر بوف بخواند شرف بلبل نادان که کلاغ از سر احساس کند غار به پاييز و بلبل به جفا کاري گل نغمه سرايد به بهاران . چه قشنگ است که مرگ گل و بلبل به زمستان که اگر گل به جفاي دل بلبل بخورد گريه به حاشا ببرم من به زمستان و بهار دگر از نفرت و کينه بسرايم . به دل هر دل پاکي ز بهاران و تو اي عشق دروغ است تمناي دل و دلبر و رعنا که همه زشتي و زيبايي ما در دل سرماست و تو را پاک عوض خوام کرد . و دل و عشق به نيرنگ و فريب خواهم داد و خيانت به بهاران کنم و عشق به سرماي زمستان...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 15:1  توسط غزل | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 14:43  توسط غزل | 

آي آدما ، آي آدما از كي شكايت مي كنين

 

اين دل خسته منو دارين بد عادت مي كنين

 

وقتي دلم را مي شكونين ، دلاتونم خنك مي شه       

 

اون وقت بازم فكر مي كنين ، دارين رفاقت مي كنين

 

فكر نكنين مهربونين ، با دل من همزبونين

 

همتونم يه جورايي به من خيانت مي كنين

 

من نمي گم شما بدين ، همتون از جنس همين

 

چون مي دونم اينكارارو ، از سر عادت مي كنين

 

دلم مي خواست كه قلبمو هديه بدم -مال شما-

 

اما ديدم پشت سرم بد جوري غيبت مي كنين

 

دست من و دامن يار ، عشق من و قلب بيدار

وقتي گره خورد مي دونم ، اونوقت حسادت مي كنين

 

دلم مي خواد كه دنيا رو بدم به دستاي شما

 

اما مي دونم كه اونو بدجوري قسمت مي كنين

 

آفتاب و مهتاب واستون ، ارض و سما هم خونتون

 

يك گل سرخ عاطفه ، به من محبت مي كنين ؟

 

منم مي رم ، مي رم سفر ، دنيا همش مال شما

 

شعر منو بخونيدش ، وقتي كه فرصت مي كنين

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 14:40  توسط غزل | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 14:36  توسط غزل | 
پروردگارا ، به من بیاموز که دوست بدارم کسانی را که دوستم نمی دارند"

"عشق به ورزم به کسانی که عاشقم نیستند..."

"بگویم،برای کسانی را که هرگز غمم را نخورده اند..."

"به من بیاموز تا لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم نینداخته اند..."

"محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکرده اند"

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:16  توسط غزل | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:13  توسط غزل | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

!..غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!.. احساسم

محکوم شد به کم حرف بودن!..دلم محکوم شد به گوشه گير بودن!!.. چشمانم محکوم

شد  به مهربان بودن!..دستهايم محکوم شد به سرد بودن!!.... پاهايم محکوم شد به تنها

رفتن!.....آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........ "وجودم" محکوم شد به" تنها"

بودن!!!!...و "عشقم" محکوم شد به" مردن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:11  توسط غزل | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:7  توسط غزل | 
 

 

      

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:5  توسط غزل | 

 

دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی دلم هواتو کرده بود

دلم می خواست گریه کنم بگم که سخت تنهایی ای هم صدای اشنا بگو که پیشم می مونی

نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی ولی صدات تو گوشمه می گی که اینجا می مونی

رفتم کناره پنجره گفتم شاید ببینمت دیدم میل دیدنت چون گل باید ببینمت

رو صندلی نشستم و یهو دیدم یه قاصدک اومد پیشم گفت: خبر اوردم ای اشنا یه چیزی و بهت بگم ؟

گفتم :بگو اهی کشید اومد نشست رو شونه هام یواشکی چشماشو بست نبینه اشک چشام و

می گفت: که یه راه دور یه راه دورو سوت و کور مسافری نشسته بود مسافر غریب ودلشکسته بود

ازتوهمش شکوه میکرد با اشک گرم و دل سرد می گفت که یادت نمی یاد روزای با هم بودن رو؟

چقدر دلش می خواست که تو نگاش کنی صداش کنی بهش بگی دوسش داری به شرطی تنهاش نذاری

تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم پاش می شینم دیدم که اون رفته بود و منم دارم خواب می بینم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:4  توسط غزل | 
zede hal yani innnnn!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 11:51  توسط غزل | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 11:47  توسط غزل | 

روزگارم گله مندي شده است

   من بگريم تو بخندي شده است

 شايد اين عشق هم سهميه بندي شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 11:43  توسط غزل | 

        دوستت دارم      چون تنهاترین مصراع شعرمنی.. .

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی...

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی...

دوستت دارم چون زیباترین رویای منی...

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 20:7  توسط غزل | 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 23:2  توسط غزل | 
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 23:0  توسط غزل | 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

"الا بذکرالله تطمئین القلوب"

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 22:56  توسط غزل | 
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من  بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا  نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند  قاصدک

در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ 

 با دلم می گویدکه دروغی تو ، دروغکه فریبی تو. ، فریبقاصدک 1 هان ، ولی..آخر..ای وای 

 راستی ایا رفتی با باد ؟با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

 قاصدک برهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 15:49  توسط غزل | 
گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 15:39  توسط غزل | 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 15:34  توسط غزل | 
خداوندا!به دلهای شکسته

به محرومان در غربت نشسته

به ان عشقی که از نام تو خیزد

بدان خونی که در راه تو ریزد

به مسکینان از هستی رمیده

به غمگینان خواب از سر پریده

به مردانی که در سختی خموشند

برای زندگی جان میفروشند

به ان درمانده زن کز فقر جانکاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

به ان کودک که ناکامست کامش


ز پا می افکند بوی طعامش

به دامانی که از هر عیب پاکست

به هر کس از گناهان شرمناک ست

دلم را از گناهان ایمنی بخش

به نور معرفت ها روشنی بخش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 20:49  توسط غزل | 

صدای گرگها در دشت میگشت

شبان بود و دوباره یک دل تنگ

نشست ارام پیش چشمه و سنگ

شبان حرف دلش را توی نی ریخت

دلش را با دل نی در هم اویخت

دل او تنگ بود و باز نی زد

برای بره ها هی خواند و هی زد

پر از شور شکفتن بود حرفش

شبیه شعر گفتن بود حرفش

نگاه بره ها از شوق تر شد

علف در چشم انها تازه تر شد

غبار غصه رفت از اب چشمه

شد ائیه دل بی تاب چشمه

نی از احساس گفت از مشکل سنگ

تپید انگار یکباره دل سنگ
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 20:48  توسط غزل | 
گریه کن دلت سبک شه
اگه دل مونده تو سینه

سرتو بذار رو شونم
تنها پیشکشم همینه
بذار این شونه نمناک
تکیه گاه گریه باشه
بذار این خسته بیفته
تا شاید دوباره پا شه
گریه کن دلت سبک شه
من فدای گریه هاتم
تورو تنها نمیذارم
تا همیشه پابه پاتم
زیر بارون نگاهت
غسل تعمید ترانه س
میری اما برمیگردی
این سفر چه عاشقانه س
برو !من اینجا میمونم
چشم براهتم همیشه
میدونم که برمیگردی
قصمون تموم نمیشه
گریه کن دلت سبک شه
من فدای گریه هاتم
تورو تنها نمیذارم
تا همیشه پا به پاتم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 20:45  توسط غزل | 

من زندگی را دوست دارم ،

 

ولی از زندگی دوباره می ترسم!

 

دین را دوست دارم ،

 

ولی از کشیش ها می ترسم!

 

قانون را دوست دارم ،

 

ولی از پاسبان ها می ترسم!

 

عشق را دوست دارم ،

 

ولی از زن ها می ترسم!

 

کودکان را دوست دارم ،

 

ولی از آیینه  می ترسم!

 

سلام را دوست دارم ،

 

ولی از زبانم می ترسم!

 

من می ترسم، پس هستم!

 

 

این چنین می گذرد روز و روزگار من!

 

من روز را دوست دارم،

 

ولی از روزگار می ترسم!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 21:51  توسط غزل | 
1www.myshaparak.coo.ir (8).jpg2www.myshaparak.coo.ir (3).jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 13:18  توسط غزل | 
سال نو مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 13:11  توسط غزل |